شیرین زبونی دخمل طلاهام
سلام و صد سلام به دخترای نازنینم به عروسکای خوشگلم الهی مامان مهدیه فداتون بشه باورم نمیشه اینقدر زود دارید بزرگ میشید درسته بعضی موقعها واقعا از دستتون کم میارم ولی تا حالا نشده نا شکری کنم الان که دارم براتون می نویسم مثل دوتا فرشته کوچولو بغل هم خوابیدید منم از فرصت استفاده کردم و گفتم تا یادم نرفته بیام و کمی از شیرین زبونیاتونو بنویسم دو تا آبجی عاشق همید و این برا من و بابایی آخر نعمته خیلی خوب هوای همو دارید چند وقت پیش نمیدونم سینا چی به ثنا گفت سریع سارا واکنش نشون داد و سریع سر سینا داد زد و گفت چی گپتی
هر چی باشه خواهر بزرگست دیگه یک دقیقه بزرگتر قربون بزرگیت برم من .
چند وقت پیش ثنا برگشته به سارا میگه آجی گلی سارا میگه نگو آجی گلی من آجی تپلم باشه بگو آجی تپل
یعنی برا خودتون حرفایی میزنید که تا ساعتها منو میخندونید وقتی میخواید چیزی بهم بدید فقط از این واژه استفاده میکنید بیفرما عزیزم تنهایی لب به هیچی نمیزنید حتما باید باهم بخورید اگه من حواسم نباشه و به یکتون چیزی بدم برا خوردن سریع اعتراض میکنید و میگید به آجیم بده قربون دلای مهربونتون بشم از خدا میخوام تا ابد همینطور عاشق هم باشید
وقتی میخوام پوشکتون کنم نوبتی میرید و برام پوشکتونو باادستمالتونو میارید و میگید مامان مهدیه آجی رو بیار وسایلاش آمادست تنها جایی که خیلی حرس همو در میارید وقتی میخوام ببرمتون حموم برا تعویض پوشک بهم میگید تو نکه تو جیش نکردی نیا حموم بیو بیرون واییییییی شروع میکنید به داد و بیدادکه دوتا مونم باید بیایم .
عزیزای دلم این روزا خیلی سرمم شلوغه اگه خدا بخواد فردای عید فطر یعنی پنجشنبه عروسیه عمو امیرحسینه دیگه وقتی نمونده منم کلی مهمون از تبریزدارم حسابی سرمون شلوغ میشه انشاا... پستبعدی رو با عکسای عروسیه عمو آپ میکنیم به امید پروردگار ...
عسلای من خوشو خرم باشید دوستون دارم تا بی نهایت.
سن سارا و ثنا تا این لحظه:2سال و 2 ماه



شیرین زبونی دخمل طلاهام 












